۱۳۹۳ شهریور ۲۱, جمعه

تئوری های توطئە

نظام های  سیاسی  کمتر بد روزگار ما یا لیبرال دموکرات هستند و یا سوسیال دموکرات.اگر نظام سیاسی واقعا   موجود بهتری سراغ دارید من خبر ندارم.مشکل اصلاح طلبان این است کە نە سوسیال دموکرات هستند و نە لیبرال دموکرات،اگر آنها را محافظە کار بنامیم ،پس اصول گرایان را چە بنامیم؟لابد محافظە کاران مرتجع یا مرتجعتر یا مصباح تمساحیان دایناسوریست.شاخەای از لیبرال دموکراسی کە گاهی همان سوسیال دموکراسی است و گاهی نە،متاثر از کینز و پوپر و رالز و حتی خود مارکس است،و مخالف نظم خودانگیختە اقتصاد سرمایەداری،شاخەای دیگر کە هایک و نوزویک و میلتون فریدمان و پیروان مکتب شیگاگو و تاچری ها و ریگانی ها  باشند از یک نظم عالی و خودبخودی در کنار یک دست نامرئی و شوک درمانی شفابخش در کنار نظم خودانگیختە سخن بە میان می آورند.نظم خودانگیختە سرمایەداری با دموکراسی اقتصادی نمی خواند،چون این نظم یا در حقیقت بی نظمی نامرئی نهایتا سر از آنجا در می آورد کە ثروتمند ترها،روسا و مدیران شرکت ها درآمدهای کلانی کسب کنند بدون سخت کوشی پروتستان یا نوعی دیگر از سخت کیشی.درآمدهایی کە در یک نظم یا بی نظمی و بیقاعدەگی خودانگیختە مشمول مالیات های سنگین نمی شوند،در حالیکە در یک  نظم غیر خودانگیختە یک دولت مداخلەگر حداقل بخشی از آن درآمدها صرف خدمات عمومی بە نفع اقشار کم درآمدتر می گردد. البتە  نصف دیگر آن هم مصروف یک دستگاە طویل و عریض تر بوروکراتیک می شود.بە نظر من سوسیال دموکراسی بهتر یا کمتر بدتر از لیبرال دموکراسی است،چون در حقیقت سوسیال دموکراسی همان لیبرال دموکراسی است بە اضافە یک قطرە سوسیالیزم.دوستانی کە همان یک قطرە سوسیالیسم را هم بر نمی تابند دست راستی و کسانی کە آن قطرە را تجویز می کنند دست چپی می نامم.البتە دوستانی هم سوسیال دموکراسی و لیبرال دموکراسی را سر وتە یک کرباس می دانند و بە چیزی کمتر از الغای مالکیت خصوصی رضایت نمی دهند و حتی اصلاحات سوسیال دموکراتیک را در جهت تحمیق تودەها می دانند.اینها نە آن نظم را قبول دارند و نە این را و نە فرقی مابین آنها می گذارند،بلکە می خواهند نظم جدیدی بیافرینند و از راهی بە غیر از رای مردم و ساز وکارهای انتخاباتی جهان نوی یا یک دنیای بهتر را بیافرینند.سوسیال دموکرات ها هرچند کسانی در میانشان یافت می شود کە هدفشان نابودی مالکیت است یا کسانی کە معتقدند از طریق رفورم های پیاپی باید بە آن آرمان دوردست سوسیالیستی نزدیک شد نیز در میانشان زیاد است اما عموما همان نظمی را کە وجود دارد قبول دارند و فقط می خواهند تنظیمش کنند.بر خلاف نئولیبرال ها کە می گویند نگران نباشید خودش خودش را تنظیم می کند،سوسیال دموکرات ها دغدغە یک مهندسی اقتصادی را در سر دارند،رویای بزرگ آنها و غایت آمال شان همین است.تولید کاپیتالیستی و مالکیت را قبول دارند با قید برخی تبصرەها و اجرای برخی امور انضمامی بە عنوان محورها و چهارچوب های مورد تاکید، محورهایی  کە عمدتا حول برابری نسبی اقتصادی اجتماعی می گردند.نئولیبرال ها فشار بحرانهای اقتصاد سرمایەداری را بە طرف پایین هدایت می کنند،بالایی ها هرقدر هم در ارتفاع باشند هرگز سقوط نمی کنند،چون چترهای نجات در اختیار دارند و فرودشان آرام  و بدون ریسک است،نظم غیر خودانگیختە سوسیال دموکراسی خطری را متوجەاشان نمی کند،فقط کمی از ثروت شان می کاهد.حالا باید بگویم کە این مقدمە چە ربطی بە تئوری های توطئە دارد.آرمان شهری ها نە فقط نظم موجود را قبول ندارند،بلکە بر سر دلایل امور و وقایع هم دنبال یک نظم و ترتیب پوشیدە و نهفتە می گردند.صورتی در زیر دارد آنچە در بالاستی.مثلا از خطر امپریالیزم می گویند و آنرا از خطر چین و روسیە و صدام و طالبان وبنیادگرایان بزرگتر می دانند.دشمن اصلی نە دیکتاتورهای ریز و درشت کە در اصل همان سگ های زنجیری هستند و خود امپریالیزم تربیت شان کردە،بلکە خود لیبرال دموکراسی یا همان امپریالیزم است.بە یاد دارم کە ژیژک بە نمایندگی از طرف همین طیف بود کە می گفت دستیابی بە بمب اتمی حق مسلم ایران است.این گروە فراموش می کنند کە در یک جهان نسبی زندگی می کنند ودر این جهان همە بە یک اندازە ضد حقوق بشر و آزادی نیستند.فراموش می کنند کە در چین بردەداری برقرار است و با کارگران مانند بردگان رفتار می شود و نظام سیاسی امریکا در قیاس با نظام سیاسی روسیە همان بهشت گمشدە است.بحران اوکراین را توطئە ناتو و امپریالیزم می دانند،داعش را یکی از سگ های زنجیری امپریالیزم و دست پروردە اربابان جهانخوار.می خواهند سرمایەداری  حتی بە قیمت گرسنگی کارگران غرق فقر و بیکاری و بحران باشد،و سرمایەداری نظامی است کە آرزوهایشان را برآوردە می کند،بحران و فقر و تبعیض و تا بخواهی بیعدالتی می آفریند.اما چە باک کە طبقات فقیر و تهیدست بیشترین ضربە را از بحران های اقتصادی سرمایەداری می خورند،بە هر رو قرار است کە در پی آ ن بحران هاجهان جدید و بی نامی متولد شود،جهانی کە در آن هر چیزی نامی جدید خواهد یافت و بشر از گذشتەاش،از تاریخش کە فعلا بر گردەاش سنگینی می کند،کندە خواهد شد.این دیدگاە بسیاری را بە دام تئوری توطئە می اندازد،می خواهند پشت پردە دست های نامرئی امپریالیزم یا سیستم سرمایەداری و غارت و چپاول منابع را کشف و برملا و رسوا کنند.نقطە مقابل آنها لیبرالها یا نئولیبرال ها و محافظە کارانی هستند کە  می خواهند بە مابقبولانند کە همە چیز نتیجە یک نظم خودانگیختە است و توطئەای در کار نیست،و هر چە هست بر حسب طبیعت و اقتضای امور  روی می دهد.در یک شکل مبتذل لیبرالیسم مناسبات قدرت و نظم  و سلسلە مراتب بە وجود آمدە اجتماعی،سیاسی،اقتصادی را اموری واقعی و طبیعی و جزئی از اقتضای امور جلوە می دهد،همان چیزی را کە می بینید بە عنوان واقعیت قبول کنید،واقعیت ساختە میلیونها دلیل  و ظروف مرتبط است.چالە لیبرالی را نوعی مارکسیسم تقلیل یافتە تکمیل می کند کە بر طبق آن اقتصاد می تواند سیاست را توضیح دهد،فقط کافی است منافع اقتصادی پشت پردە را کشف کرد،اگر در این نوع از تئوری همە چیز بە انگیزەهای طبیعی نسبت دادە می شود و در آن یکی منافع پلشت،نوع سومی هم از تئوری توطئەوجود دارد کە در آن ذهن  توطئە اندیش بە دلایل ناسیونالیستی و دایی جان ناپلئونی و تعلق خاطر بە یک جغرافیای مشخص بە دام تئوری های توطئە می افتد،تئوری های توطئە ناسیونالیست های خاورمیانە را بر حسب نژاد و مذهب طبقە بندی کنید تا متوجە تناقضات عجیب و غریب شان  بشوید.گویی در این خطە ازجهان  هر چە هست یا ایدەئولوژی است یا مذهب است و یا نژاد و خارج از این معادلات  نمی توان تبیین و تحلیلی بە دست داد.جالب است کە گبر و ترسا می گویند از یک دیدگاە علمی بە قضایا می نگرند.قیاس بە نفس گاهی جای خود را بە قیاس بە ایدەئولوژی یا قیاس بە مذهب و ملت می سپارد.اینها در کنار میهن پرستی مصداق آگاهی کاذب مورد نظر مارکس هستند،اما خود مارکسیست ها نیز بسا کە خود از مصادیق این نوع از آگاهی هستند.در حالیکە از لحاظ تئوریک می بایستی ابزارهای مناسبی برای نقد بخصوص آگاهی کاذب در دست داشتە باشند.

هیچ نظری موجود نیست:

جستجوی این وبلاگ