در مطلب پیشین گفتیم کە حمایت اندکی کە ااز لحاظ ایدەئولوژیک از سوی مردم نسبت بە نظام جمهوری اسلامی وجود دارد،در خوشبینانەترین حالت چیزی است کمتر از بیست درصد و این اندک حمایت را هم نمی توان بر اساس خاستگاە طبقاتی یا معتقدات مذهبی توضیح داد.همە از ظلم و اجحاف این حکومت بخصوص در حق کارگران و اقشار کم درآمد جامعە خبر دارند .اتحادیەها و سندیکاهای کارگری تحت فشار قرار می گیرند،غیر قانونی اعلام می شوند و سخنگویان و سازمانده گان آنها بە زندان می افتند و حتی زبان کسانی را کە بخواهند بیشتر از حد مجاز خود حرف بزنند می برند.درست است کە حکومت بە دهن همە می کوبد اما واقعیت این است کە محرومان و فقیران را با شدت بیشتری سرکوب می کند.سیاست های نئو لیبرالیستی آقای احمدی نژاد کە خود اظهر من الشمس است.واقعیت این است کە حذف یارانە ها و سوبسیدها مدت ها قبل از آقای احمدی نژاد در دستور کار آقایان رفسنجانی و خاتمی قرار داشت،هرچند بنا بە دلایلی در دوران ریاست جمهوری آنها این طرح بە طور کامل بە اجرا درنیامد و هیچکدام از آنها اعتماد بە نفس حداقل کاذب آقای احمدی نژاد را نداشتند.ناتوانی اصلاح طلبان در بە وجود آوردن یک عدالت نسبی اجتماعی و تشدید شکاف های طبقاتی در دوران آنها نقش مهمی در پیروزی تبلیغات پوپولیستی آقای احمدی نژاد بازی کرد.نمایندە اصلاح طلبان در آن زمان هیچ اهمیتی بە وضعیت معیشتی مردم نداد و بە جای در نظر گرفتن دادەهای تلخ و نگران کنندەای کە همە حاکی از فشار شدید اقتصادی بر روی اقشار و طبقات پایین جامعە بود،شروع بە موعظەهای فلسفی و بحث های تکراری جامعە مدنی کرد.اگر اشتباە نکنم کاندیدای اصلاح طلبان فردی بە نام آقای معین بود.می توان این را درک کرد کە روشنفکران با مفاهیم انتزاعی سر وکلە بزنند،اما در مورد سیاستمداران این اصلا پذیرفتە نیست و همچنین در بارە احزاب سیاسی.اگر بحث های انتزاعی یا تئوریک احزاب نشانە نداشتن برنامە و پاسخ برای مشکلات ملموس جامعە باشد و دوری و بیگانگی اشان را از مردم اثبات نماید،همچنانکە نمایندگان حکومت هم می توانند فرسنگها از مسائل مردم دور باشند،همچنانکە شاعری آزادە در شعری خطاب بە زمامداران حکومت گفت/ای غرە بە آزادی غزە و لبنان/آن کرد و بلوچ است کە در حسرت نان است.بیگانگی حکومت از مشکلات مردم اظهر من اشمس است و البتە دلایلی هم دارد کە مهمترین آنها منطبق نبودن منافع ملی و مردمی با منافع ایدەئولوژیک حکومتی است.منافع این حکومت منی تواند با منافع مردم یکی باشد و بە همین دلیل کسانی کە فکر می کنند این حکومت در پی محاسبە سود و زیان اقتصادی است و منافع اقتصادی اش را بر منافع ایدەئولوژیکی اش ترجیح می دهد کاملا در اشتباە هستند،این حکومت حداقل نصف درآمدهای ایران را در سی و سە سال گذشتە فدای ایدەئولوژی خود کردە است.این تحلیل مارکسیستی بسیار غاط کە طبق آن همە چیز را می توان بر اساس منافع توضیح داد.بسیار جان سخت است و بدون استثنا در بارە هر مورد و موضوعی بە کار می رود.شاە کلیدی است کە با آن میتوان تمام معضلات جهان را تحلیل و تبیین کرد.گویا اقتصاد می تواند سیاست را توضیح دهد.نیازی بە گفتن ندارد کە اقتصاد نمی تواند سیاست را توضیح دهد و برای بدست دادن تحلیلی از چیستی این حکومت بە دیدگا ههای دیگری نیاز داریم.از طرف دیگر گفتیم کە مذهب هم نمی تواند این حکومت را توضیح دهد.واقعیت این است کە ما با موجود یکدست و سادەای روبرو نیستیم.نە تنها نظام سیاسی حاکم بر ایران پیچیدە و بغرنج است،بلکە جامعە نیز چنین است.هیچ تحلیلی نمی تواند رابطە میان حکومت و جامعە را در نظر نگیرد.بدون حداقلی از مشابهت و همانندی هیچ حکومتی نمی تواند بر هیچ جامعەایی حکومت کند.البتە از نظر من این هیچ ربطی بە شعار بیحاصل از ماست کە بر ماست ندارد.بدون شک جامعە ایران از این بن بست بیرون خواهد آمد و دیر یا زود جامعە بر اساس ضرورت های عقلانی و منافع مردم و توجهە بە رفاە آنها ادارە خواهد شد.این حکومت چنین پتانسیلی ندارد و دست کشیدن از ایدەئولوژی و کنار نهادن دشمن خارجی و جاسوس داخلی با ماهیت این حکومت نمی خواند.همچنانکە دوستان بارها گفتەاند در این حکومت سیاست اضطراری یا سیاست تعلیق قانون تا اطلاع ثانوی حاکم است.جمهوری اسلامی سی و سە سال است کە در برهە حساس کنونی بسر می برد و این برهە هنوز هم تمام نشدە است و هرگز هم لحظە خطیر کنونی را پشت سر نخواهد گذاشت.نخواهیم گذاشت.یعنی تا زمانی کە این نظام سیاسی پابرجا باشد ما هموارە در شرایط اضطراری یک زمان حال ازلی بە سر خواهیم برد.از بین رفتن وضعیت اضطراری بە معنای برچیدە شدن بساط ایدەئولوژی و کنار رفتن دشمن همیشە حاضر از صحنە است.چنین چیزی بە معنای اولویت یافتن منافح ملی بر منافح منافع ایدەئولوژیک حکومت است.البتە سادە لوحی است اگر بپنداریم کە ازمیان رفتن این حکومت لزوما بە معنای رسیدن بە حکومت قانون و دموکراسی خواهد بود،هر چند گامی بسیار مهم خواهد بود در این راستا.جنگهای حیدری/ نعمتی با از صحنە خارج شدن جمهوری اسلامی پایان نخواهند یافت و آن خصوصیاتی کە جامعە از لحاظ بافت و صورت بندی عشیرەایی و مذهبی و قومی دارد همچنان کارکرد خواهند داشت.صدها سال قبل ابن خلدون از عصبیت قبیلەای جامعە سخن گفت.چنین عصبیتی یک نظم فراگیر و بدون خودی و غیر خودی را بر نمی تابد.علی الخصوص وقتی کە این عصبیت با اختلافات مذهبی هم بیامیزد.فکر میکنم در کنار همە فاکتورهای دیگر در چند سال های گذشتە شاهد چنین پدیدەای در عراق بودەایم.البتە ایران شانس بیشتری برای گذر از این پدیدە دارد.قبلا هم گفتە بودم کە سرنگونی جمهوری اسلامی بە معنای از بطری بە بیرون جهیدن غول است و تمام نیروها و مطالباتی کە در بند بودەاند از بند خواهند رست و پا بە میدان خواهند گذاشت،حال چە حکومت از درون فروپاشد و چە در اثر حملە بیرونی این فروپاشی رخ دهد،در هر دو حال محصولی کە بە بار می آید فرقی چندان نخواهد داشت.رای مردم را تا چە اندازە باید بە عنوان نوعی مبارزە مدنی برای فرستادن نمایندگان مستقل در نظر گرفت؟در شرایطی کە حکومت در رای آنها دستکاری می کند و بە حضور آنها احتیاج دارد تا چە اندازە تاکتیک پیگیری مطالبات می تواند مسمر ثمر باشد؟واضح است کە هیچکس نمی تواند در مقابل عمل انجام شدە توسط مردم قرار گیرد و از آنها بخواهد کە طور دیگری رفتار کنند بدون آنکە بە ورطە سادە لوحی بیفتد و قصد من چیزی دیگر است.وقت آنست کە در نفوذی کە اپوزیسیون داخلی و خارجی بر مردم دارند شک و تردید کنیم.بیگمان ما در سالیان گذشتە شاهد لشکرها ی آزادیبخش دە نفرە و هزار نفرە و رئیس جمهورهای خودگماردە و خودگماشتە و کسانی بودەایم کە خود را رهبر مردم می دانند،بدون آنکە از مردم رای گرفتە باشند و دریک انتخابات آزاد میزان رای و محبوبیت آنها معلوم شدە باشد.وقت آنست کە در هر برنامە سیاسی و در هر مشی سیاسی ای و از طرف هر حزبی مردم بە عنوان محک و مرجع و معیار نهایی در نظر گرفتە شوند.مگر نە این است کە باید هر برنامە سیاسی ایی بە تایید و مردم برسد؟پس نمی توان در غیاب مردم بە نام ایشان و از زبان انها سخن گفت.این همان کاری است کە آقای احمدی نژاد می کند.نکتە دیگر این است کە چە در کردستان و چە در سراسر ایران ما با یک سوال بزرگ روبرو هستیم و آن این است کە چگونە می توان مطالبات مدنی و سیاسی و اقتصادی را بە نافرمانی مدنی و اعتراض سیاسی بدل ساخت؟در بخش نخست این یاداشت گفتم کە احساساتی بودن مردم و واکنشی بودن اعتراضات بزرگترین دلیل عدم تداوم آن اعتراضات است.همچنانکە بە کرات گفتە شدە است جمهوری اسلامی از دو وجهە ولایت فقیە وجمهوری تشکیل شدە است.تا قبل از انتخابات ٨٨ ولایت فقیە بخشی از جمهوریت نظام بود یا بە عبارتی دیگر جمهوریت نظام و ولایت فقیە از هم منشعب نشدە بودند و همین وجە جمهوریت تا اندازەای برای ولایت فقیە مشروعیت کسب می کرد.هر چند از همان زمانی کە مردم بە جای کاندید مورد نظر ولی فقیە آقای ناطق نوری بە آقای خاتمی رای دادند.رای مردم از رای ولی فقیە جدا شد و گسسست یا شکاف مابین این دو جنبە نظام یعنی وجە انتخاباتی و وجە انتصابی بیشتر از پیش نمایان شد.البتە وجە انتخاباتی هرگز کاملا انتخاباتی نبود و قسمت عمدە آن در حقیقت بە شکلی آمرانە و انتصابی از طریق نظارت استصوابی و شورای نگهبان و بقیە ساز و کارهای حکومتی کنترل می گردید.گذشتە از این انتخابات در ایران همیشە انتخاباتی بودە است در میان خودی ها.