یکی ازاثرات جهانی شدن از لحاظ فرهنگی همان برخورد وتصادم میان فرهنگ هاست.فرهنگ هایی که قبلا با هم دیگر برخوردی نداشتند،اکنون به ارزیابی همدیگر می پردازند و هر گاه این ارزیابی آغشته به علایق نژادی،ناسیونالیستی یا عقاید دینی باشد می تواند به تشدید خشونت درجهان خصومت زده بینجامد.بسیاری از فیلمسازان یا نویسندگان معاصر روابط روزانه میان آدمیان یا به عبارتی دیگر زندگی روزمره آدمی را بسان موضوعی غریب به تصویرمی کشند ومنظورشان ازاین کار فقط مضاعف کردن جنبه هنری اثر یا به عبارتی دیگر آشنایی زدایی نیست.برای این هنرمندان پارانویا به عنوان نقطه حساس روابط ادمیان مطرح است.از خود بیگانگی خوراک روزانه این هنرمندان است،موضوعی که در کمال تعجب باعث لذت بردن خواننده یا بیننده می گردد،شاید بازشناساندن ترسها به آدمی،در کسوتی بی خطر همیشه لذت بخش بوده است.آیا چهان خصومت امیز فیلمهای داوید لینش فقط یک ترفند هنری است؟یا خصومتی که از جهان بیرون می آید این نوع ازهنر را می آفریند.جهان کافکا هنوز هم جایی در ان پس وپشت ها کمین کرده و به انتظا ر مجرمان نشسته است،مجازات جویای جرم است.اگر در جوامع دمکراتیک واهمه های اگزیستانسیالیستی دست بالا را داشته باشند.در جوامع استبدادی هنوز هم دروغ حقیقت است.نه اورول ونه کافکا هیچکدام هنوز به تاریخ ادبیات نپیوستهاند.رحمت ایزدی شامل همه است اما برخی برابرترند.بلاخره تعلقات قومی ونژادی نمی توانند تا مدتی نامحدود هم آفریننده تضادها باشند وهم بسیج کننده اتحادهای کاذب وخونین نژادی ومذهبی،همانگونه که در عراق شاهد آن بودیم.هنرمندان کاری می کنند که جهان امن و اشنایی که در آن زندگی می کنیم شگفت وعجیب جلوه کند.اموری که مسلم وطبیعی می پنداریم هیچ هم طبیعی نیستند.همه چیز می توانست دگرگون باشد.پس به دگرگون کردن جهانمان بکوشیم.آن را انسانی تر کنیم.همه کشورها به عدالت احتیاج دارند وعدالت فقط اقتصادی نیست،بلکه حق نافرمان بودن را نیز شامل می شود.فرق دو نوع انسان برده و آزاد در همین است،فقط انسانی که آزاد است می تواند نافرمانی کند و بردهایی که نافرمان باشد نه برده که انسان آزاد است.جهان به دموکراسی هم به اندازه نان شب احتیاج دارد.گرفتن حق آزادی بیان از مردم بزرگتر ین بی عدالتی است.جهانی شدن به معنای شکستن دربها ی قفس است.دیر یا زود قوانینی جهانی و نه منطقهایی جهان را اداره خواهند کرد،تا آن زمان شاهد برخوردها ومنازعات زیادی خواهیم بود.یکی از کشفیات فروید تبیین این نکته بود که هرآنچه سرکوب ومخفی شود،در کسوتی مبدل باز خواهد گشت.بسیاری ازرویدادهای سیاسی معاصربازگشت دوباره چیزی است که قبلا سرکوب شده بوده.فروپاشی شوروی،جنگ داخلی در یوگسلاوی سابق وغیره.نورمان میلر می گفت طبیعت آدمی بیشتر به فاشیسم گرایش دارد چون آدمی طبیعتا تنگ نظر است وبه همین دلیل باید قدر دموکراسی را بدانیم واز آن بسان چیزی کمیاب و گرانبها محافظت کنیم.دموکراسی کیمیا یا اکسیر نیست،ضرورت است،یک ضرورت جهانی است.یک ضرورت وجودی است.