۱۳۸۸ شهریور ۲۶, پنجشنبه

جباری در کارائیب: جشن بز نر (منتشرشده‌ در سایت رمزآشوب)

رمان جشن بز نر، هم‌چون "جنگ آخر زمان" موفق به‌ آفرینش جهانی کامل می‏گردد. در این جهان از یک سو دیکتاتور و دار و دسته‌اش را می‏بینیم و از سوی دیگر مخالفان و زخم‏خوردگان را. در جنگ آخر زمان قلم نویسنده‌ میان کانودوس و سالوادور پایتخت برزیل در حرکت بود. از یک طرف برزیلی که‌ می‏خواست بر اساس اصول عقل و جمهوریت حرکت کند و از سوی دیگر برزیلی که‌ از مذهب دفاع می‏کرد و از اصول جمهوری پاک بی‏خبر بود. همچنان‌که‌ در رمان پیش می‏رویم درمی‏یابیم که‌ میان نیروهای طرفدار جمهوری و مذهب‏گرایان برخوردی مصیبت‏بار و محتوم در پیش است. نیروهای تاریخی دست به‌ کار آفریدن فاجعه‌اند و از فاجعه‌ مقدر گریزی نیست. هنر نویسنده‌ نیز در همین است. اینکه‌ فاجعه‌ برایند حرکت‏های بی‏شماری است و نیروهای مرکزگرا و مرکزگریز به‌ هیچ وجه‌ از اصل اختلاف خبر ندارند و فقط فریب ظاهر قضیه‌ را می‏خورند. قلعه‌نشینان یا در حقیقت دیرنشینان کانودوس جمهوری را مغایر با خواست خدا می‏دانند و به‌ همین دلیل بیشتر به‌ سلطنت تمایل دارند. در جشن بز نر (من نام سور بز را بیشتر می‏پسندم ولی چون ترجمه‌ایی که‌ آقای جهانشاهی از این رمان ارئه‌ داده‌ بهتر و به‌ متن اصلی نزدیک‏تر از ترجمه‌ آقای کوثری است آن را به‌ همان عنوانی که‌ آقای جهانشاهی ترجمه‌ کرده‌اند جشن بز نر خواهم نامید) تضاد اصلی یا نقطه‌ ثقل‌ رمان همان برخورد و دیداری است که‌ میان شکنجه‌گران و شکنجه‌دیدگان به‌ وقوع می‏پیوندد. دیداری اسف‏بار که‌ رمان با قدرتی تمام ما را به‌ شاهد آن تبدیل می‏کند. بارگاس یوسا یکی از مبدعان اصطلاح رمان کامل است total novel)) و شاید اولین بار این او بود که‌ این اصطلاح را درباره‌ صد سال تنهایی به‌ کار برد و همچنین درباره‌ رمان‌هایی مانند مادام بواری یا جنگ و صلح و ترانسفورماتور از جان دوس پاسوس. منظورم این است که‌ از نظر بارگاس یوسا این نوع رمان منحصر به‌ قرن بیستم و ادبیات آمریکای لاتین نیست بلکه‌ هر نوع رمانی را دربر می‏گیرد که‌ موفق به‌ آفرینش جهانی کامل و خاص خود می‏گردد. در این نوع رمان رفتار و افکار شخصیت‏ها و حرکت آنها در یک جریان تاریخی ادغام می‏یابد و بدین وسیله‌ وجه‌ تاریخی رفتار و حرکات شخصیت‏ها برجسته‌ می‏شود و به‌ موازات توجه‌ به‌ زندگی خصوصی شخصیت‏ها، یک دوره‌ خاص تاریخی به‌ کانون توجه‌ رمان مبدل می‏گردد. یکی از شروط موفقیت در این کار نامرئی بودن و بی‏طرف بودن راوی است. راوی نامرئی اما روایت حاضر است و این مهم از طریق حضور همه‌ جانبه‌ عناصر روایت تحقق می‏یابد. عناصری که‌ هر کدام باید در جای خاص خود بنشینند تا بتوانند جهانی کامل بیافرینند یا یک دوره‌ تاریخی را بازسازی نمایند. در این گونه‌ داستان‏پردازی عناصر رمان رئالیستی مثلا شخصیت‏هایی که‌ در عین خاص بودن جنبه‌ تیپیک نیز دارند همانند آیینه‌ برخی از صفات جمعی، فرهنگی یا سرنمونی را بازمی‏تابانند، وقتی که‌ شخصیت‏های رمان در مقابل رخدادهای تاریخ قرار داده‌ می‏شوند ما از طریق واکنش آنها با آن رخدادهای تاریخی رابطه‌ برقرار می‏کنیم و در حقیقت به‌ شاهد آن رویدادها مبدل می‏گردیم، چون آن رویدادها از صافی ذهن اشخاصی زنده‌ و از گوشت و استخوان گذشته‌اند. در جشن بز نر موضوع دراماتیک رمان به‌ گرد چیزهایی می‏چرخد که‌ واقعا و حقیقتا مهمترین تضادها و واقعیت‏های مطرح در یک دوران تاریخی خاص هستند. در این مورد سی سال دیکتاتوری ستمگرانه‌ تروخیللو. نویسنده‌ به‌ ما می‏گوید که‌ موقعیتی که‌ زخم‏خوردگان دوران تروخیللو در آن قرار داشتند چه‌ افکار و نیاتی را برای آنها رقم زده‌ بود. آنها چگونه‌ از بازی سیاست ضربه‌ خورده‌ بودند یا به‌ خاک افتاده‌ بودند. البته‌ هر کس به‌ شیوه‌ خودش واکنش نشان می‏دهد اما در عین حال این تعدادی اندک از زخم‏خوردگان بودند که‌ بنا بر امکانات و موقعیت نسبتا ممتازی که‌ داشتند توانستند با تکیه‌ بر پشتیبانی قدرت داخلی امکان یک عملیات انتقامی – تهاجمی مشترک را محقق سازند: ترور دیکتاتور. اقدامی که‌ اگرچه‌ اغلب آنها را نابود می‏سازد اما در نهایت به‌ نابودی دیکتاتور و افول عصر تروخیللو می‏انجامد. بارگاس یوسا همچنانکه‌ گوسپندوارگی و تسلیم اکثریت را نشان می‏دهد چیزی را نیز که‌ در حقیقت کمی مایه‌ امید است نشان می‏دهد، این که‌ هر گردی گردو نیست. در جایی که‌ همه‌ فرار می‏کنند و جا می‏زنند ممکن است کسی پیدا شود که‌ برعکس رفتار نماید. در جایی که‌ همه‌ وزرا همسران‏شان را پیشکش رئیس می‏کنند، وزیری ممکن است وزارت را پیشکش کند و از کشور دربرود. این رمان توصیف نظامی است که‌ همه‌ باید از آن حساب ببرند و از رئیس که‌ به‌ آنها همه‌ چیز داده‌ است و هر چه‌ دارند از او دارند ممنون و سپاسگذار باشند. رئیس یا پدر مردم از آنها می‏خواهد که‌ آنچه‌ را که‌ خودش می‏خواهد بخواهند. او مردمی سر به‌ زیر، مطیع، گوش به‌ فرمان ومنضبط می‏خواهد. ارزشهایی مانند استقلال، شجاعت صراحت و انتقاد برای رئیس قابل قبول نیستند. اطاعت و ترس اموری لازم و واجب‏اند. رئیس هر وقت عصبانی می‏شود با نگاهی تند و رعب‏انگیز به‌ طرف مقابل خیره‌ می‏گردد. شایع است که‌ هیچ کس نمی‏تواند و نتوانسته‌ است تاب نگاه‌ رئیس را بیاورد. رئیس هنگامی چنین نگاهی به‌ کسی می‏اندازد که‌ به‌ اندازه‌ کافی جلوه‌ ترس و تسلیم را در طرف ندیده‌ باشد و در حقیقت با چنین نگاهی در انتظار دیدن و بازشناختن آن جلوه‌ مطلوب بیم و بارقه‌ هراس است. اهالی کشور کوچک دومینیکن باید شخصیت رئیس را تکمیل کنند، خواهان چیزی باشند که‌ رئیس می‏خواهد، رفتاری درپیش بگیرند که‌ رئیس می‏طلبد. باید آن گونه‌ رفتار کنند که‌ با تصوری که‌ رئیس از خودش به‌ عنوان یک حاکم مطلق دارد مطابق باشد و آن را تکمیل کند. رئیس نه‌ تنها خواهان سلطه‌ حکومت بر اعمال مردم بلکه‌ حتی خواهان تسلط حکومت بر افکار مردم نیز هست. چه‌ می‏کنند؟ چه‌ می‏خواهند؟ به‌ چه‌ عقیده‌ دارند؟ همه‌ چیز به‌ رئیس مربوط است. در چنین حکومتی شهروندان حق ندارند چیزی را از حکومت مخفی کنند. همه‌ چیز آنها به‌ حکومت مربوط است. حکومت بازخواست می‏کند و جواب و دلیل می‏خواهد و کیفر و پاداش می‏دهد و جرم و جزا و تناسب میان آنها را تعیین میکند. اگر جشن بز نر حلقه‌ مفقوده‌ایی داشته‌ باشد آن را باید در همان توضیحاتی جست که‌ دختر از پدر می‏خواهد و پدر هرگز نمی‏دهد: دلیل تمکین بی‏حد و حصر پدر در مقابل تروخیللو. در حقیقت جمهوری دومینیکن هم پاسخی یا توضیحی ندارد که‌ بدهد، چرا که‌ سی سال تسلیم و مطیع مردی بوده‌ که‌ جزیره‌ را خوار و حقیر کرده‌ است. اورانیا در طول سالیان پاسخی برای سوال‏هایش نمی‏یابد. تراومای شخصی او در اثر تحقیقاتی که‌ درباره‌ دوران تروخیللو انجام می‏دهد ابعاد گسترده‌تری می‏یابد. فاجعه‌ نه‌ فقط سرنوشت اورانیا بلکه‌ سراسر میهن کوچک او را دربر گرفته‌ است. هنگامی که‌ اورانیا به‌ کشور بازمی‏گردد به‌ سختی می‏تواند پدرش را بازبشناسد. موجود علیل و زمین‏گیری که‌ در مقابل اوست نمی‏تواند همان وزیر و سناتور و رئیس مجلس دوران تروخیللو باشد. اورانیا می‏داند که‌ پاسخی دریافت نخواهد کرد و سوالهایش راه‌ به‌ جایی نخواهد برد اما با این وجود به‌ طرح سوالهایی می‏پردازد که‌ رمان می‏کوشد به‌ آنها پاسخ دهد. رمان نشان می‏دهد که‌ نه‌ تنها دختر سناتور بلکه‌ کل جامعه‌ دومینیکن مورد تجاوز دیکتاتور دومینیکن قرار گرفته‌ است. تجاوزگران شبکه‌ایی مافیایی هستند که‌ از طریق اثبات وفاداری به‌ رهبر و ابراز مجدد این وفاداری از هر راه‌ ممکن به‌ قدرت رسیده‌اند و هر گاه‌ احیانا کسی مغضوب واقع گردد مرجع دیگری غیر از خود دیکتاتور برای رفع تعرض از فرد مغضوب‏شده‌ وجود ندارد. این فقط شخص دیکتاتور است که‌ می‏تواند گره‌ از هر کار فروبسته‌ اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی بگشاید. شباهت شخص تروخیللو با پلیدترین دیکتاتورهای تاریخ شگفت‏انگیز است. زمین‏ها و احشامی که‌ چشم دیکتاتور را گرفته‌ باشند از تعلق مالک‏شان خارج و به‌ تملک شخصی خود او درمی‏آیند. کسانی که‌ بیم خیانت به‌ آنها برود قبل از اثبات جرم معدوم خواهند گردید. کسانی که‌ جرأت ابراز وجود در مقابل رئیس را داشته‌ باشند به‌ سختی گوش‏مالی خواهند شد و جلوی چشم همگان مواخذه‌، تأدیب یا تحقیر خواهند گردید. همه‌ رهبران کشور باید بدانند که‌ هرچه‌ دارند از سایه‌ رئیس دارند. شکوه‌ و افتخار و قدرت‏شان همه‌ از سایه‌ سر رئیس فراهم آمده‌ و در نهایت به‌ خودشان تعلق ندارد. همه‌ مقامات دومینیکن این را می‏دانند. فساد خانواده‌ تروخیللو و خویشاوندانش و به‌خصوص ماجراجویی‏های پسران مشنگش بی‏شباهت به‌ عشیره‌ صدام حسین و پسرانش نیست هرچند این یکی از برخی لحاظ تکرار دیرهنگام همان وقایع دهه‌های چهل و پنجاه‌ میلادی در دومینیکن می‏باشد. دیکتاتوری تروخیللو بنیانش بر فساد مالی و اخلاقی قرار گرفته‌ و دستگاه‌های تبلیغاتی‏اش شب و روز با حقیقت در جنگ‏اند. دیکتاتور و سازمان‏هایش به‌ هیچ چیز به‌ اندازه‌ اندیشه‌ آزاد حساسیت ندارند. هیچ اندیشه‌ایی حق به‌ بیان درآمدن ندارد مگر اینکه‌ ضرری برای تروخیللو و حکومتش نداشته‌ باشد. حتی دیوانگان نیز حق ندارند حکومت و رئیس را دست بیندازند، شاهد هم دو دیوانه‌ معروف ترینیدادی که‌ اجسادشان در اقیانوس طعمه‌ کوسه‌ها شد. شبکه‌ایی از رذالت و جنایت کشور را در تار خود گرفتار کرده‌ است. شبکه‌ایی که‌ کانونش سازمان امنیت دومینیکن است. بی‏دلیل نیست که‌ تروخیللو با هیچ مقامی به‌ اندازه‌ مسئول سازمان امنیت کشور دیدار و تماس ندارد. مهم‏ترین گفتگوهای سیاسی او با جانی آببس مسئول سازمان امنیت کشور برگزار می‏شود و مبرم‏ترین و حادترین دستورها نیز به‌ همان شخص جانی و شکنجه‌گر ابلاغ می‏گردد. در چنین کشوری نترسیدن از رئیس نظامی کشور جرمی است که‌ اشد مجازات را به‌ دنبال دارد. رمان جشن بز نر در حقیقت شرح حال آخرین سال زندگی تروخیللو است و ماجرای ترور دیکتاتور را بازمی‏گوید اما مرتب در زمان جلو و عقب می‏رود و گاهی به‌ حوادث سی سال قبل یعنی زمانی که‌ تازه‌ تروخیللو بر مسند حکم نشسته‌ بود باز می‏گردد.چند نکته‌ایی در باره‌ تکنیک‏های روایی بارگاس یوسا هم بگوییم. می‏بینیم که‌ کسی درجایی در مورد مسئله‌ایی چیزی می‏گوید یا بخشی از یک حادثه‌ را برملا می‏سازد و بعد از مدتی می‏بینیم که‌ در جایی دیگر کسی دیگر در مورد همان مسئله‌ چیز دیگری می‏گوید و بخش بزرگتری از حادثه‌ را افشاء می‏کند. با این ترفند جهان رمان از منظرهای گوناگون ساخته‌ می‏شود. گاهی می‏بینیم که‌ یک فرد خاص شاهد وقایعی است که‌ روی می‏دهند و ما نیز همه‌ رویدادها را از زاویه‌ ذهن همان فرد می‏بینیم و بعد از مدتی می‏بینیم که‌ یک نفر دیگر همان وقایع را می‏بیند و این بار به‌ رویدادها از زاویه‌ ذهنی دیگر می‏نگریم، ذهنی که‌ درک کاملا متفاوتی از آنچه‌ که‌ دارد روی می‏دهد دارد و همه‌ چیز را جور دیگری می‏بیند، هرچند صحنه‌ یکی است و آدمها یکی هستند اما واکنش ذهنی آن دو فرد به‌ حوادث یکی نیست. اورانیا می‏خواهد گره‌ از معمای سرنوشت خود بگشاید. او که‌ اکنون تروخیللوشناس شده‌ و کتابی نیست که‌ درباره‌ آن دوران نخوانده‌ باشد از تسلیم بی‏قید و شرط مردم و بخصوص مقامات کشوری و لشکری درمقابل شخص دیکتاتور به‌ شدت حیران و سرگشته‌ است و به‌ دنبال پاسخی برای دلیل این تمکین می‏گردد. وزراء همسران‏شان را در اختیار رئیس قرار می‏دهند. وزیر خارجه‌ به‌ مأموریت‏های دور و دراز و بیهوده‌ خارجی فرستاده‌ می‏شود تا دیکتاتور با فراغ خاطر با همسر وزیر خارجه‌ (که‌ جایش در همان خارج است) خلوت کند. بارگاس یوسا نشان می‏دهد که‌ چگونه‌ مشتی راهزن اداره‌ حکومت را در جمهوری دومینیکن به‌ دست گرفته‌ بودند. در دیکتاتوری تروخیللو همه‌ چیز انتصابی بود و روابط جای هر نوع ضابطه‌ایی را گرفته‌ بود. نکته‌ دیگری که‌ رمان با قوت تمام نشان می‏دهد این است که‌ در هر دیکتاتوریی کسانی وجود دارند که‌ به‌ شدت از دیکتاتور و نظام‏اش زخم می‏خورند و مترصد گرفتن انتقام هستند. زخم‏خوردگان هرکدام به‌ نوعی از دیکتاتور متنفر و او را موجب بدبختی خود و مستوجب و سزاوار هلاک می‏دانند. کسانی که‌ به‌ وقت فاجعه‌ داغ دیکتاتور به‌ پیشانی‏اشان حک شده‌ است دیکتاتور را بعد از سی و یک سال یکه‌ تازی به‌ قتل می‏رسانند. البته‌ قتل دیکتاتور نمی‏تواند به‌ معنای پایان فوری سیستم او باشد و همانگونه‌ که‌ در رمان می‏خوانیم در اثر بی‏کفایتی رئیس ارتش ژنرال باردومان (داماد تروخیللو که‌ در اثر توهین دیکتاتور به‌ او و به‌ گه‌کشاندنش جلوی چشم همگان در خفاء به‌ صف تروریست‏ها پیوسته‌ است) ابتکار عمل به‌ دست جان یاببس شکنجه‌گر و رئیس سازمان امنیت می‏افتد.این رمان یکی از بزرگترین رمانهای سیاسی ادبیات جهان است و در عین حال از لحاظ ساختار هنری و جمع و جوری نیز چیزی کم ندارد. یک رمان جمعی که‌ قهرمان آن جزیره‌ دومینیکن است یا بهتر است که‌ بگوییم قهرمان رمان اراذل و اوباش حاکم بر جمهوری دومینیکن در طول دوران تروخیللو از یک سو و زخم‏خوردگان دیکتاتور از سوی دیگر.چنین رمانی از این لحاظ نیز جالب است که‌ می‏توان آن را با واقعیت‏هایی خارج از مرزهای رمان مقایسه‌ کرد. مثلا مقایسه‌ دیکتاتوری تروخیللو با سایر دیکتاوری‏ها یا مقایسه‌ شخصیت تروخیللو با کسانی مانند رضا شاه‌. تروخیللو درچند جای کتاب خود را با سوموزا، پرون و باتیستا مقایسه‌ می‏کند. تروخیللو جنس مرغوب شخصیت خود را که‌ در مقایسه‌ با آن بقیه‌ دیکتاتورهای آمریکای لاتین رنگ می‏بازند به‌ رخ می‏کشد و می‏گوید من از آن دیکتاتورهایی نیستم که‌ درمی‏روند و یا به‌ جای دیگری پناهنده‌ می‏شوند و یا به‌ تبعید گردن می‏نهند. تروخیللو همیشه‌ یک افسر نظامی بوده‌ است و خواهد بود و در مقابل تسلیم و تعویض قدرت مانند یک نظامی واقعی (مقاومت تا آخرین گلوله‌) واکنش نشان خواهد داد. کشور به‌ چند گروه‌ تقسیم شده‌ است. گروه‌ نخست تملق‏گویان و مجیزگویان قدرت‏اند که‌ برای‏شان هیچ چیز توفیری نمی‏کند، هر نظامی که‌ روی کار بیاید و هر کسی که‌ قدرت را در دست بگیرد و باد از هر سو که‌ بوزد یا آفتاب از هر سمتی که‌ بدرخشد، اینها فقط یک کار سرشان می‏شود و آن کف‏زدن برای قدرت است. گروه‌ دوم تازه‌به‌دوران‏رسیدگان هستند که‌ در سایه‌ قدرت حاکم به‌ نوایی رسیده‌اند یا این امکان برایشان به‌ وجود آمده‌ است که‌ به‌ نوایی برسند. اینان هنگامی که‌ بی‏نوایی گذشته‌ خود را با نوای کنونی خود مقایسه‌ می‏کنند یک دل نه‌ که‌ صد دل کمر به‌ خدمت دیکتاتور می‏بندند. گروه‌ سوم خویشاوندان و هم‏فکرانی هستند که‌ دیکتاتور وفاداری آنها را آزمایش کرده‌ است. دیکتاورها عادت‏های خاص خود را دارند. به‌ قول گارسیا مارکز حرکات و سکنات آنها بیشتر به‌ فیل یا به‌ گاو می‏ماند. آنها فقط پزشکان قابل اعتماد را به‌ حضور می‏پذیرند و خیاطان و طباخان مخصوص خود را دارند. جایی که‌ آنها نفس می‏کشند همه‌ چیز باید شکل علایق شخصی‏شان را به‌ خود بگیرد. رادیو یا تلویزیون یا انتشارات یا روزنامه‌ها باید همان‏ چیزهایی را که‌ مورد علاقه‌ دیکتاتور است تبلیغ، ترویج و منتشر کنند. همچنانکه‌ در رمان یوسا می‏بینیم که‌ یکی از منسوبان مورد لطف تروخیللو همه‌ جیزش را مدیون این است که‌ برای رئیس لباس‏ها و ادکلن‏ها و عطرهای مرغوب تهیه‌ می‏نماید. این از جنبه‌ شخصی. از جنبه‌ عمومی و اجتماعی هم تاریخ باید بازنویسی شود و جای قهرمانان و خائنان مطابق خواست و آرزوی دیکتاتور معین گردد. نه‌ تنها نهادها و مؤسسات و ادارات بلکه‌ افراد هم باید مطابق میل دیکتاتور بازسازی شوند، لباس‏هایشان، افکارشان، عادتهایشان. از بزرگترین خطراتی که‌ افسران و مقامات دوران تروخیللو را تهدید می‏کند داشتن لکه‌ایی بر اونیفورم است. یک لکه‌ کوچک بر اونیفورم می‏تواند آنها را از اوج جلالت به‌ حضیض ضلالت بکشاند. البته‌ جز این هم انتظاری نمی‏رود. مقاماتی که‌ به‌ دست رئیس برکشیده‌ شده‌اند کاملا طبیعی است که‌ به‌ دست رئیس هر وقت اراده‌ کرد فروکشیده‌ شوند. همچنانکه‌ می‏دانید صدام حسین نیز به‌ وزرای چاقش دستور داده‌ بود که‌ رژیم غذایی بگیرند و آنها هم هر بار خاضعانه‌ از کوششهایشان و از غذاهایی که‌ دیگر نمی‏خوردند به‌ سمع مبارک رئیس می‏رساندند. غرور رئیس از تکبر دیگران جریحه‌دار می‏شود. در یکی از صحنه‌های رمان یکی از مقامات کشور گاوداری نمونه‌اش را به‌ رئیس نشان می‏دهد. رئیس از تکبر رضایت‏مندانه‌ایی که‌ آن شخص از گاوداری‏اش دارد به‌ خشم می‏آید و گاوداری‏اش را از دستش درمی‏آورد.در رمان جشن بز نر به‌ سناتورها و سیاستمداران شاعرپیشه‌ یا در حقیقت شاعرنمایی برمی‏خوریم که‌ در مدح دیکتاتور می‏سرایند و در پیشگاه‌ شهبانوی مملکت به‌ خودشیرینی می‏پردازند. این جوفروشان گندم‏نما هر کدام می‏کوشند در مدح دیکتاتور و خاندانش از همدیگر سبقت بگیرند. صحنه‌هایی سخت آشنا و عجین با تاریخ قرن بیستم که‌ به‌ قول ایزایا برلین هولناک‏ترین قرن تاریخ بشر بوده‌ است. تروخیللو حساب همه‌ چیز را در دست دارد، مخارج همه‌ چیز را متقبل می‏شود، حتی مخارج چاپ شعرهای ضایع همسرش را. شعرهایی که‌ جزو کتابهای درسی مدارس تدریس می‏شوند. همسر دیکتاتور نمایش‏نامه‌ ضایعی نیز نوشته‌ است که‌ از معدود نمایش‏نامه‌هایی است که‌ در کشور به‌ اجرا درمی‏آید. تا اینجا همه‌ چیز کمدی مسخره‌ایی به‌ نظر می‏آید ولی در زیر این ظاهر کمیک و مسخره‌ سبعیت و درندگی هولناکی در کمین کشور و شخصیت‏های داستان نشسته‌ است. شایع است که‌ دیکتاتور هیچ وقت عرق نمی‏کند. شایع بود که‌ رضا شاه‌ هم هیچوقت پوتین‏هایش را از پا درنمی‏آورد. سوارکاری نیز یکی از وسایل ارضای غرور رئیس است. پاکیزگی، بهداشت بدن و حفظ ظاهر تنها چیزهایی هستند که‌ دیکتاتور واقعا به‌ آنها عقیده‌ دارد. همه‌ چیز کشور به‌ دیکتاتور اختصاص دارد، حتی روز مادر هم به‌ مادر رئیس اختصاص دارد و نه‌ به‌ مادر. وزیران، روزنامه‌نگاران، رادیوها و همه‌ و همه‌ یکصدا چیزهایی را تکرار می‏کنند که‌ حضرتشان می‏خواهد بشنود. چنین صحنه‌هایی سخت آشنا هستند و در همین همسایگی خودمان در رژیم کیش شخصیت صدام حسین به‌ اوج خود رسیده‌ بودند. در عراق نیز تمامی دستگاههای سمعی و بصری بلندگوی تبلیغی شخص قاعدالرئیس بودند. البته‌ در برخی کشورهای دیگر این دستگاهها نه‌ به‌ بلندگوی یک رهبر کاریسماتیک بلکه‌ به‌ بلندگوی جمعی از اراذل و اوباش تبدیل می‏شوند ولی در دیکتاتوری‏هایی مانند صدام و تروخیللو فقط یک رذل (و نه‌ جمعی از ارذال) حق استفاده‌ انحصاری و مادام‏العمر از آن دستگاه‏ها را دارد. رئیس مانند استالین خیانت‏کارها را می‏شناسد و پیش از آنکه‌ بدانند قصد خیانت دارند آنها را بو می‏کشد. رئیس زن‏بازها را تحسین می‏کند و مخالفان خود را اغلب همجنس‏باز و منحرف وانمود می‏نماید. رئیس با میل وافر به‌ پندهایی که‌ دیکتاتورهای ساقط‏ شده‌ به‌ او می‏دهند گوش می‏دهد اما خود را روئین‏تن می‏پندارد. شعار رئیس این است: تروخیللو در بستر نخواهد مرد. دیکتاتور که‌ از دست انتقادات کلیسا به‌ برخی اعمال غیر انسانی حکومتش به‌ تنگ آمده‌ است، سناریوی نابود کردن اسقف‏ها را در ذهن مرور می‏کند اما چون انضباط و حساب‏گری از همه‌ چیز حتی از خشم نیز برایش مهم‏تراست و همیشه‌ خشمش را به‌ وقتی موکول می‏کند که‌ وقتش رسیده‌ باشد، در این مورد مترصد فرصت مناسب است. رئیس در صحنه‌ایی از رمان با خود می‏گوید که‌ خشم برای دولت و برای قلب خودش خوب نیست. در میان خشم‏های گوناگونی که‌ رئیس را محاصره‌ کرده‌اند یکی هم همین خشمی است که‌ اخیرا به‌ علت ناتوانی جنسی به‌ سراغش آمده‌ است. خشم نرینه‌ایی پیر از ناتوانی. تروخیللو برای هر انتقامی دنبال فرصت مناسب می‏گردد. از چه‌ کسانی انتقام می‏گیرد؟ همه‌ کسانی که‌ به‌ او گفته‌اند بالای چشمش ابرو است. رئیس هیچ چیز را از یاد نمی‏برد و نمی‏بخشد. حافظه‌ایی قوی دارد و دورترین و کهنه‌ترین تحقیرها را فراموش نکرده‌ است. مگر جنازه‌ همان کسی را که‌ شعرهای بانوی کشور (همسر رئیس) را می‏سرود در مکزیکو دفن نکردند؟ مگر آریستی را که‌ در نیویورک‏تایمز برعلیه‌ رئیس مقاله‌ نوشت از بین نبرد؟ و صدها مورد دیگر که‌ همگی به‌ دستور رئیس از میان برداشته‌ شدند. مگر بر در و دیوار کشور کوچکش نشان قصاوت‏هایش دیده‌ نمی‏شود؟ رئیس شخصا بر همه‌ چیز نظارت دارد حتی بر نمایش دیوانه‌ها که‌ به‌ دستور او به‌ قتل می‏رسند چون در نمایش‏شان ادای او را درآورده‌اند. با رئیس نباید شوخی کرد. حتی دیوانه‌ها هم حق ندارند رئیس را دست بیندازند. رئیس از هائیتی‏ها بدش می‏آید چون پوست‏شان سیاه‌ است. او که‌ خود دو رگه‌ است و در حقیقت یک نیمه‌ هائیتیایی است عادت دارد که‌ هر روز پودر مخصوصی به‌ صورت بمالد تا سفیدتر جلوه‌ کند. این هم در راستای جبران احساس حقارتی است که‌ رئیس از دو رگه‌ بودن خود دارد. بی‏دلیل نیست که‌ بزرگترین انتقام را هم از همان هائیتیایی‏ها می‏گیرد که‌ به‌ فرمان رئیس دسته‌ دسته‌ به‌ قتل می‏رسند و طبق نظر مؤرخان حدود سی هزار نفر از آنها طی یک عملیات دسته‌ جمعی وحشیانه‌ به‌ قتل رسیدند. در دیکتاتوری تروخیللو همه‌ چیز به‌ دولت مربوط است. هیچ چیز نباید از دولت مخفی نگه‌داشته‌ شود و دولت یعنی شخص رئیس. در قاموس رئیس مأموریت معمولا یعنی آدم‏کشی. وقتی که‌ دیکتاتور به‌ کسی مأموریت می‏دهد معمولا آن مأموریت چیزی نیست مگر اجرا کردن انتقام شخصی دیکتاتور از یک یا چند خاطی گمراه‌. از عادت‏های دیگر رئیس نفرتی است که‌ از دیدن اندام فربه‌ در اونیفورم نظامی به‌ او دست می‏دهد. رئیس اندام تکیده‌، تحرک و قدرت و ثبات را از نیروهای مسلح انتظار دارد. دست آهنین تروخیللو فردی است به‌ نام جانی آببس که‌ رئیس سازمان امنیت کشور است. رئیس سازمان امنیت شکنجه‌گر و جنایت‏کاری کارکشته‌ و ماهر است. خوبی چنین مأمور قصی‏القلبی در این است که‌ می‏توان جنایت‏ها را به‌ اسم او نوشت و نفرت مردم را متوجه‌ او ساخت. رئیس سازمان امنیت برای حکومت نقش بز بلاگردان را بازی می‏کند اما در حقیقت نقش او از این بسی فراتر می‏رود. رئیس می‏داند که‌ اگر از خشونت دست بردارد، ماندنی نخواهد بود و به‌ سرنوشت دیکتاتورهای ساقط‏ شده‌ درخواهد آمد و هیچ کس بهتر از یک شکنجه‌گر نمی‏تواند ارعاب و خشونت را به‌ سان حربه‌ایی کاری برای حفظ نظام به‌ کار گیرد.رئیس سازمان امنیت در جایی از کتاب می‏گوید: "تا وقتی دشمن داخلی ضعیف و پراکنده‌ است، تحرک دشمن خارجی اهمیتی ندارد. اینکه‌ ایالات متحد منقلب می‏شود یا سازمان کشورهای آمریکایی اعتراض می‏کند و ونزوئلا و کاستاریکا پارس می‏کنند، مارا دچار تردید نمی‏کند، این کارها باعث می‏شود تا مردم دومینیکن بیشتر دور رئیس حلقه‌ بزنند." از نظر رئیس ارتش و نیروی نظامی بر همه‌ چیز تقدم دارد. حلقه‌ سگ‏های شکاری حکومت هر دم تنگ‏تر می‏شود. در جایی دیگر می‏خوانیم: "اوایل عصر تروخیللو هنوز ممکن بود زنی بتواند از پذیرفتن رئیس سرباز بزند." دن پدرو وزیر آموزش و پرورش اولین وزیری است که‌ این آموزش را می‏بیند ولی همسرش شرافت وزیر را نجات می‏دهد و وزیر و همسرش از کشور می‏گریزند و دیگر هرگز پای بدان نمی‏نهند. رئیس زنان کشور را مانند بقیه‌ چیزها مال خود می‏داند، هیچ چیز در کشور وجود ندارد که‌ مال رئیس نباشد. چگونه‌ تروخیللو موفق شده‌ بود که‌ رؤسا و مسئولان کشور را به‌ مشتی آدم گوش به‌ فرمان مبدل کند. اینها سوالاتی است که‌ اورانیا سال‏ها بعد از سقوط تروخیللو هنوز هم از خود می‏پرسد. مگر رئیس با وزیرانش چه‌ کرده‌ بود؟ به‌ آنها چه‌ داده‌ بود؟ چرا به‌ خاطرش خود را به‌ گند می‏کشاندند؟ رفتار تروخیللو با وزیرانش بسیار شبیه‌ رفتار صدام حسین بود. چیزی که‌ آقایون دیکتاتور تحمل نمی‏کنند اراده‌ شخصی است. چیزی که‌ توتالیتاریزم تحمل نمی‏کند اراده‌ شخصی است. رمان یوسا آکنده‌ از صحنه‌های تراژیک – کمیک است. چگونه‌ است که‌ مردم بندگی را می‏پذیرند؟ چگونه‌ است که‌ حتی وزراء و مسئولین تن به‌ حقارت می‏دهند؟ بارگاس یوسا از زبان اورانیا می‏گوید: "رئیس با تقویت حس فرومایگی در وزراء و مسئولین آنها را عادت می‏داد که‌ به‌ حقارت تن بدهند." رئیس مسئولین را آزمایش می‏کرد. آنها که‌ تحقیر را قبول نمی‏کنند مجبورند از مسئولیت و گاهی حتی از زندگی هم دست بردارند. و یا مانند وزیر آموزش و پرورش از اولین درسی که‌ دیدند آموزش بگیرند. و یا مانند وزیر امور خارجه‌ از امور داخلی چشم بپوشند و اداره‌ امور خارجی را به‌ عهده‌ بگیرند.کیش شخصیت و پدیدار شدن رئیس در کسوت یک پدر سخت‏گیر خلق از یک سو و شخصیت‏زدایی از مردم از سوی دیگر اصلی‏ترین اهرم‏های قدرت رئیس هستند. اورانیا که‌ از شخصیت‏های اصلی داستان است در صحنه‌ایی از داستان وارد مباحثه‌ایی ذهنی با پدرش و مسئولان دوران تروخیللو می‏شود و به‌ آنها می‏گوید:" تروخیللو عمیقا در وجود شما میل به‌ خود آزاری را مانند کسانی که‌ دوست دارند دیگران به‌ صورت‏شان تف بیندازند، آزارشان بدهند، و با حس فرومایگی به‌ خود بیایند، تقویت کرده‌ بود." کسانی که‌ در خارج از کشور بر علیه‌ نظام کتاب می‏نویسندبه‌ دستور رئیس ترور می‏شوند. نوشتن کتاب چه‌ جنایتی. در بخشی دیگر از کتاب: "ده‌ها تن از چهره‌های سرشناس تبعیدی در کوبا، مکزیکو، گواتمالا، نیویورک، کاستاریکا و ونزوئلا کشته‌، معلول یا مجروح شدند. هر یک از این قتل‏ها اقدامی کوچک و ماهرانه‌، دقیق و حساب‏شده‌ بود. جانی آببس رئیس سازمان امنیت، در بیشتر موارد نه‌ تنها دشمن را از پا درمی‏آورد، که‌ شهرتش را هم بر باد می‏داد. روبرتو لامادا فعال سندیکایی که‌ به‌ هاوانا پرواز کرده‌ بود، در خانه‌ تن فروشان محله‌ چراغ قرمز در حالیکه‌ کتک مفصلی از اوباش خورده‌ بود، به‌ قتل رسید، اوباش او را متهم می‏کردند که‌ سعی کرده‌ زن تن فروشی را به‌ قتل برساند. یا" بایاردو چیپویوتای وکیل در کاراکاس بر سر نزاع همجنس‏بازان کشته‌ شد. جنازه‌ چاقوخورده‌ او را در هتلی نیمه‌ ویران با لباس زیر زنانه‌ و لبهای آرایش شده‌ یافتند. پزشکی قانونی در منتها علیه‌ روده‌ بزرگ او اسپرم تشخیص داد." جانی آببس می‏توانست در شهرهایی که‌ تقریبا نمی‏شناخت، سریعا با دنیای زیرزمینی درنده‌ها، هفت‏تیر‏کش‏ها، فروشندگان مواد مخدر، چاقوکش‏ها، فاحشه‌ها، پااندازها و اوباش ارتباط برقرار کند." رئیس سازمان امنیت تقریبا در کل آمریکای لاتین و ایالات متحد، شبکه‌ موثری از اطلاع‏ رسانان و مأموران اجیر کرده‌ بود و برای مقاصد خود پول ناچیزی می‏پرداخت. گروه‌های تبعیدی و دولت‏های مخالف رابطه‌ میان این ترورهای هولناک وجنایت‏بار را با رئیس نمی‏توانستند اثبات کنند. حضور دیکتاتور بیش از زلزله‌ و طوفان و همه‌ بلایا به‌ جزیره‌ آسیب رسانیده‌ بود.قانون یعنی من و من یعنی قانون. از نظر تروخیللو فرقی میان خودش و قانون وجود ندارد. خواست او هر چه‌ باشد همان قانون است. پسر بزرگ تروخیللو رامفیس، بچه‌ایی که‌ در هفت سالی بر مبنای قانون به‌ فرماندهی ارتش دومینیکن برگزیده‌ شد و در ده‌ سالگی به‌ درجه‌ ژنرالی نایل آمد، شاهد بارزی بر این نکته‌ است. رامفیس که‌ سرگرمی‏اش شکار زنان دو‌مینیکایی و مورد تجاوز قرار دادن آنان است در زندگی علاقه‌ایی به‌ غیر از زن‏بازی و چوگان‏بازی ندارد و خواننده‌ را به‌ یاد عدی پسر بزرگ صدام می‏اندازد که‌ زنان و دختران زیادی را ربود و مورد تجاوز قرار داد و علاقه‌اش زن و فوتبال بود. عدی بعد از قتل چند دختر دانشجو به‌ خونخوار مهارگسیخته‌ایی تبدیل شده‌ بود و حتی به‌ دوستان خودش هم رحم نمی‏کرد. چنانچه‌ افتد و دانی، هنگام سقوط دیکتاتور نوبت خارج کردن دارایی‏ها و پول‏ها از کشور فرا می‏رسد. خاندان تروخیللو همگی در مسابقه‌ خارج کردن پول و ارز از کشوراند. پول کشور که‌ همیشه‌ سر از جیب مبارک رئیس درمی‏آورد این بار میان پسران و همسر دندان‏گرد تروخیللو و برادران دیکتاتور تقسیم می‏شود.

هیچ نظری موجود نیست:

جستجوی این وبلاگ