رمان جشن بز نر، همچون "جنگ آخر زمان" موفق به آفرینش جهانی کامل میگردد. در این جهان از یک سو دیکتاتور و دار و دستهاش را میبینیم و از سوی دیگر مخالفان و زخمخوردگان را. در جنگ آخر زمان قلم نویسنده میان کانودوس و سالوادور پایتخت برزیل در حرکت بود. از یک طرف برزیلی که میخواست بر اساس اصول عقل و جمهوریت حرکت کند و از سوی دیگر برزیلی که از مذهب دفاع میکرد و از اصول جمهوری پاک بیخبر بود. همچنانکه در رمان پیش میرویم درمییابیم که میان نیروهای طرفدار جمهوری و مذهبگرایان برخوردی مصیبتبار و محتوم در پیش است. نیروهای تاریخی دست به کار آفریدن فاجعهاند و از فاجعه مقدر گریزی نیست. هنر نویسنده نیز در همین است. اینکه فاجعه برایند حرکتهای بیشماری است و نیروهای مرکزگرا و مرکزگریز به هیچ وجه از اصل اختلاف خبر ندارند و فقط فریب ظاهر قضیه را میخورند. قلعهنشینان یا در حقیقت دیرنشینان کانودوس جمهوری را مغایر با خواست خدا میدانند و به همین دلیل بیشتر به سلطنت تمایل دارند. در جشن بز نر (من نام سور بز را بیشتر میپسندم ولی چون ترجمهایی که آقای جهانشاهی از این رمان ارئه داده بهتر و به متن اصلی نزدیکتر از ترجمه آقای کوثری است آن را به همان عنوانی که آقای جهانشاهی ترجمه کردهاند جشن بز نر خواهم نامید) تضاد اصلی یا نقطه ثقل رمان همان برخورد و دیداری است که میان شکنجهگران و شکنجهدیدگان به وقوع میپیوندد. دیداری اسفبار که رمان با قدرتی تمام ما را به شاهد آن تبدیل میکند. بارگاس یوسا یکی از مبدعان اصطلاح رمان کامل است total novel)) و شاید اولین بار این او بود که این اصطلاح را درباره صد سال تنهایی به کار برد و همچنین درباره رمانهایی مانند مادام بواری یا جنگ و صلح و ترانسفورماتور از جان دوس پاسوس. منظورم این است که از نظر بارگاس یوسا این نوع رمان منحصر به قرن بیستم و ادبیات آمریکای لاتین نیست بلکه هر نوع رمانی را دربر میگیرد که موفق به آفرینش جهانی کامل و خاص خود میگردد. در این نوع رمان رفتار و افکار شخصیتها و حرکت آنها در یک جریان تاریخی ادغام مییابد و بدین وسیله وجه تاریخی رفتار و حرکات شخصیتها برجسته میشود و به موازات توجه به زندگی خصوصی شخصیتها، یک دوره خاص تاریخی به کانون توجه رمان مبدل میگردد. یکی از شروط موفقیت در این کار نامرئی بودن و بیطرف بودن راوی است. راوی نامرئی اما روایت حاضر است و این مهم از طریق حضور همه جانبه عناصر روایت تحقق مییابد. عناصری که هر کدام باید در جای خاص خود بنشینند تا بتوانند جهانی کامل بیافرینند یا یک دوره تاریخی را بازسازی نمایند. در این گونه داستانپردازی عناصر رمان رئالیستی مثلا شخصیتهایی که در عین خاص بودن جنبه تیپیک نیز دارند همانند آیینه برخی از صفات جمعی، فرهنگی یا سرنمونی را بازمیتابانند، وقتی که شخصیتهای رمان در مقابل رخدادهای تاریخ قرار داده میشوند ما از طریق واکنش آنها با آن رخدادهای تاریخی رابطه برقرار میکنیم و در حقیقت به شاهد آن رویدادها مبدل میگردیم، چون آن رویدادها از صافی ذهن اشخاصی زنده و از گوشت و استخوان گذشتهاند. در جشن بز نر موضوع دراماتیک رمان به گرد چیزهایی میچرخد که واقعا و حقیقتا مهمترین تضادها و واقعیتهای مطرح در یک دوران تاریخی خاص هستند. در این مورد سی سال دیکتاتوری ستمگرانه تروخیللو. نویسنده به ما میگوید که موقعیتی که زخمخوردگان دوران تروخیللو در آن قرار داشتند چه افکار و نیاتی را برای آنها رقم زده بود. آنها چگونه از بازی سیاست ضربه خورده بودند یا به خاک افتاده بودند. البته هر کس به شیوه خودش واکنش نشان میدهد اما در عین حال این تعدادی اندک از زخمخوردگان بودند که بنا بر امکانات و موقعیت نسبتا ممتازی که داشتند توانستند با تکیه بر پشتیبانی قدرت داخلی امکان یک عملیات انتقامی – تهاجمی مشترک را محقق سازند: ترور دیکتاتور. اقدامی که اگرچه اغلب آنها را نابود میسازد اما در نهایت به نابودی دیکتاتور و افول عصر تروخیللو میانجامد. بارگاس یوسا همچنانکه گوسپندوارگی و تسلیم اکثریت را نشان میدهد چیزی را نیز که در حقیقت کمی مایه امید است نشان میدهد، این که هر گردی گردو نیست. در جایی که همه فرار میکنند و جا میزنند ممکن است کسی پیدا شود که برعکس رفتار نماید. در جایی که همه وزرا همسرانشان را پیشکش رئیس میکنند، وزیری ممکن است وزارت را پیشکش کند و از کشور دربرود. این رمان توصیف نظامی است که همه باید از آن حساب ببرند و از رئیس که به آنها همه چیز داده است و هر چه دارند از او دارند ممنون و سپاسگذار باشند. رئیس یا پدر مردم از آنها میخواهد که آنچه را که خودش میخواهد بخواهند. او مردمی سر به زیر، مطیع، گوش به فرمان ومنضبط میخواهد. ارزشهایی مانند استقلال، شجاعت صراحت و انتقاد برای رئیس قابل قبول نیستند. اطاعت و ترس اموری لازم و واجباند. رئیس هر وقت عصبانی میشود با نگاهی تند و رعبانگیز به طرف مقابل خیره میگردد. شایع است که هیچ کس نمیتواند و نتوانسته است تاب نگاه رئیس را بیاورد. رئیس هنگامی چنین نگاهی به کسی میاندازد که به اندازه کافی جلوه ترس و تسلیم را در طرف ندیده باشد و در حقیقت با چنین نگاهی در انتظار دیدن و بازشناختن آن جلوه مطلوب بیم و بارقه هراس است. اهالی کشور کوچک دومینیکن باید شخصیت رئیس را تکمیل کنند، خواهان چیزی باشند که رئیس میخواهد، رفتاری درپیش بگیرند که رئیس میطلبد. باید آن گونه رفتار کنند که با تصوری که رئیس از خودش به عنوان یک حاکم مطلق دارد مطابق باشد و آن را تکمیل کند. رئیس نه تنها خواهان سلطه حکومت بر اعمال مردم بلکه حتی خواهان تسلط حکومت بر افکار مردم نیز هست. چه میکنند؟ چه میخواهند؟ به چه عقیده دارند؟ همه چیز به رئیس مربوط است. در چنین حکومتی شهروندان حق ندارند چیزی را از حکومت مخفی کنند. همه چیز آنها به حکومت مربوط است. حکومت بازخواست میکند و جواب و دلیل میخواهد و کیفر و پاداش میدهد و جرم و جزا و تناسب میان آنها را تعیین میکند. اگر جشن بز نر حلقه مفقودهایی داشته باشد آن را باید در همان توضیحاتی جست که دختر از پدر میخواهد و پدر هرگز نمیدهد: دلیل تمکین بیحد و حصر پدر در مقابل تروخیللو. در حقیقت جمهوری دومینیکن هم پاسخی یا توضیحی ندارد که بدهد، چرا که سی سال تسلیم و مطیع مردی بوده که جزیره را خوار و حقیر کرده است. اورانیا در طول سالیان پاسخی برای سوالهایش نمییابد. تراومای شخصی او در اثر تحقیقاتی که درباره دوران تروخیللو انجام میدهد ابعاد گستردهتری مییابد. فاجعه نه فقط سرنوشت اورانیا بلکه سراسر میهن کوچک او را دربر گرفته است. هنگامی که اورانیا به کشور بازمیگردد به سختی میتواند پدرش را بازبشناسد. موجود علیل و زمینگیری که در مقابل اوست نمیتواند همان وزیر و سناتور و رئیس مجلس دوران تروخیللو باشد. اورانیا میداند که پاسخی دریافت نخواهد کرد و سوالهایش راه به جایی نخواهد برد اما با این وجود به طرح سوالهایی میپردازد که رمان میکوشد به آنها پاسخ دهد. رمان نشان میدهد که نه تنها دختر سناتور بلکه کل جامعه دومینیکن مورد تجاوز دیکتاتور دومینیکن قرار گرفته است. تجاوزگران شبکهایی مافیایی هستند که از طریق اثبات وفاداری به رهبر و ابراز مجدد این وفاداری از هر راه ممکن به قدرت رسیدهاند و هر گاه احیانا کسی مغضوب واقع گردد مرجع دیگری غیر از خود دیکتاتور برای رفع تعرض از فرد مغضوبشده وجود ندارد. این فقط شخص دیکتاتور است که میتواند گره از هر کار فروبسته اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی بگشاید. شباهت شخص تروخیللو با پلیدترین دیکتاتورهای تاریخ شگفتانگیز است. زمینها و احشامی که چشم دیکتاتور را گرفته باشند از تعلق مالکشان خارج و به تملک شخصی خود او درمیآیند. کسانی که بیم خیانت به آنها برود قبل از اثبات جرم معدوم خواهند گردید. کسانی که جرأت ابراز وجود در مقابل رئیس را داشته باشند به سختی گوشمالی خواهند شد و جلوی چشم همگان مواخذه، تأدیب یا تحقیر خواهند گردید. همه رهبران کشور باید بدانند که هرچه دارند از سایه رئیس دارند. شکوه و افتخار و قدرتشان همه از سایه سر رئیس فراهم آمده و در نهایت به خودشان تعلق ندارد. همه مقامات دومینیکن این را میدانند. فساد خانواده تروخیللو و خویشاوندانش و بهخصوص ماجراجوییهای پسران مشنگش بیشباهت به عشیره صدام حسین و پسرانش نیست هرچند این یکی از برخی لحاظ تکرار دیرهنگام همان وقایع دهههای چهل و پنجاه میلادی در دومینیکن میباشد. دیکتاتوری تروخیللو بنیانش بر فساد مالی و اخلاقی قرار گرفته و دستگاههای تبلیغاتیاش شب و روز با حقیقت در جنگاند. دیکتاتور و سازمانهایش به هیچ چیز به اندازه اندیشه آزاد حساسیت ندارند. هیچ اندیشهایی حق به بیان درآمدن ندارد مگر اینکه ضرری برای تروخیللو و حکومتش نداشته باشد. حتی دیوانگان نیز حق ندارند حکومت و رئیس را دست بیندازند، شاهد هم دو دیوانه معروف ترینیدادی که اجسادشان در اقیانوس طعمه کوسهها شد. شبکهایی از رذالت و جنایت کشور را در تار خود گرفتار کرده است. شبکهایی که کانونش سازمان امنیت دومینیکن است. بیدلیل نیست که تروخیللو با هیچ مقامی به اندازه مسئول سازمان امنیت کشور دیدار و تماس ندارد. مهمترین گفتگوهای سیاسی او با جانی آببس مسئول سازمان امنیت کشور برگزار میشود و مبرمترین و حادترین دستورها نیز به همان شخص جانی و شکنجهگر ابلاغ میگردد. در چنین کشوری نترسیدن از رئیس نظامی کشور جرمی است که اشد مجازات را به دنبال دارد. رمان جشن بز نر در حقیقت شرح حال آخرین سال زندگی تروخیللو است و ماجرای ترور دیکتاتور را بازمیگوید اما مرتب در زمان جلو و عقب میرود و گاهی به حوادث سی سال قبل یعنی زمانی که تازه تروخیللو بر مسند حکم نشسته بود باز میگردد.چند نکتهایی در باره تکنیکهای روایی بارگاس یوسا هم بگوییم. میبینیم که کسی درجایی در مورد مسئلهایی چیزی میگوید یا بخشی از یک حادثه را برملا میسازد و بعد از مدتی میبینیم که در جایی دیگر کسی دیگر در مورد همان مسئله چیز دیگری میگوید و بخش بزرگتری از حادثه را افشاء میکند. با این ترفند جهان رمان از منظرهای گوناگون ساخته میشود. گاهی میبینیم که یک فرد خاص شاهد وقایعی است که روی میدهند و ما نیز همه رویدادها را از زاویه ذهن همان فرد میبینیم و بعد از مدتی میبینیم که یک نفر دیگر همان وقایع را میبیند و این بار به رویدادها از زاویه ذهنی دیگر مینگریم، ذهنی که درک کاملا متفاوتی از آنچه که دارد روی میدهد دارد و همه چیز را جور دیگری میبیند، هرچند صحنه یکی است و آدمها یکی هستند اما واکنش ذهنی آن دو فرد به حوادث یکی نیست. اورانیا میخواهد گره از معمای سرنوشت خود بگشاید. او که اکنون تروخیللوشناس شده و کتابی نیست که درباره آن دوران نخوانده باشد از تسلیم بیقید و شرط مردم و بخصوص مقامات کشوری و لشکری درمقابل شخص دیکتاتور به شدت حیران و سرگشته است و به دنبال پاسخی برای دلیل این تمکین میگردد. وزراء همسرانشان را در اختیار رئیس قرار میدهند. وزیر خارجه به مأموریتهای دور و دراز و بیهوده خارجی فرستاده میشود تا دیکتاتور با فراغ خاطر با همسر وزیر خارجه (که جایش در همان خارج است) خلوت کند. بارگاس یوسا نشان میدهد که چگونه مشتی راهزن اداره حکومت را در جمهوری دومینیکن به دست گرفته بودند. در دیکتاتوری تروخیللو همه چیز انتصابی بود و روابط جای هر نوع ضابطهایی را گرفته بود. نکته دیگری که رمان با قوت تمام نشان میدهد این است که در هر دیکتاتوریی کسانی وجود دارند که به شدت از دیکتاتور و نظاماش زخم میخورند و مترصد گرفتن انتقام هستند. زخمخوردگان هرکدام به نوعی از دیکتاتور متنفر و او را موجب بدبختی خود و مستوجب و سزاوار هلاک میدانند. کسانی که به وقت فاجعه داغ دیکتاتور به پیشانیاشان حک شده است دیکتاتور را بعد از سی و یک سال یکه تازی به قتل میرسانند. البته قتل دیکتاتور نمیتواند به معنای پایان فوری سیستم او باشد و همانگونه که در رمان میخوانیم در اثر بیکفایتی رئیس ارتش ژنرال باردومان (داماد تروخیللو که در اثر توهین دیکتاتور به او و به گهکشاندنش جلوی چشم همگان در خفاء به صف تروریستها پیوسته است) ابتکار عمل به دست جان یاببس شکنجهگر و رئیس سازمان امنیت میافتد.این رمان یکی از بزرگترین رمانهای سیاسی ادبیات جهان است و در عین حال از لحاظ ساختار هنری و جمع و جوری نیز چیزی کم ندارد. یک رمان جمعی که قهرمان آن جزیره دومینیکن است یا بهتر است که بگوییم قهرمان رمان اراذل و اوباش حاکم بر جمهوری دومینیکن در طول دوران تروخیللو از یک سو و زخمخوردگان دیکتاتور از سوی دیگر.چنین رمانی از این لحاظ نیز جالب است که میتوان آن را با واقعیتهایی خارج از مرزهای رمان مقایسه کرد. مثلا مقایسه دیکتاتوری تروخیللو با سایر دیکتاوریها یا مقایسه شخصیت تروخیللو با کسانی مانند رضا شاه. تروخیللو درچند جای کتاب خود را با سوموزا، پرون و باتیستا مقایسه میکند. تروخیللو جنس مرغوب شخصیت خود را که در مقایسه با آن بقیه دیکتاتورهای آمریکای لاتین رنگ میبازند به رخ میکشد و میگوید من از آن دیکتاتورهایی نیستم که درمیروند و یا به جای دیگری پناهنده میشوند و یا به تبعید گردن مینهند. تروخیللو همیشه یک افسر نظامی بوده است و خواهد بود و در مقابل تسلیم و تعویض قدرت مانند یک نظامی واقعی (مقاومت تا آخرین گلوله) واکنش نشان خواهد داد. کشور به چند گروه تقسیم شده است. گروه نخست تملقگویان و مجیزگویان قدرتاند که برایشان هیچ چیز توفیری نمیکند، هر نظامی که روی کار بیاید و هر کسی که قدرت را در دست بگیرد و باد از هر سو که بوزد یا آفتاب از هر سمتی که بدرخشد، اینها فقط یک کار سرشان میشود و آن کفزدن برای قدرت است. گروه دوم تازهبهدورانرسیدگان هستند که در سایه قدرت حاکم به نوایی رسیدهاند یا این امکان برایشان به وجود آمده است که به نوایی برسند. اینان هنگامی که بینوایی گذشته خود را با نوای کنونی خود مقایسه میکنند یک دل نه که صد دل کمر به خدمت دیکتاتور میبندند. گروه سوم خویشاوندان و همفکرانی هستند که دیکتاتور وفاداری آنها را آزمایش کرده است. دیکتاورها عادتهای خاص خود را دارند. به قول گارسیا مارکز حرکات و سکنات آنها بیشتر به فیل یا به گاو میماند. آنها فقط پزشکان قابل اعتماد را به حضور میپذیرند و خیاطان و طباخان مخصوص خود را دارند. جایی که آنها نفس میکشند همه چیز باید شکل علایق شخصیشان را به خود بگیرد. رادیو یا تلویزیون یا انتشارات یا روزنامهها باید همان چیزهایی را که مورد علاقه دیکتاتور است تبلیغ، ترویج و منتشر کنند. همچنانکه در رمان یوسا میبینیم که یکی از منسوبان مورد لطف تروخیللو همه جیزش را مدیون این است که برای رئیس لباسها و ادکلنها و عطرهای مرغوب تهیه مینماید. این از جنبه شخصی. از جنبه عمومی و اجتماعی هم تاریخ باید بازنویسی شود و جای قهرمانان و خائنان مطابق خواست و آرزوی دیکتاتور معین گردد. نه تنها نهادها و مؤسسات و ادارات بلکه افراد هم باید مطابق میل دیکتاتور بازسازی شوند، لباسهایشان، افکارشان، عادتهایشان. از بزرگترین خطراتی که افسران و مقامات دوران تروخیللو را تهدید میکند داشتن لکهایی بر اونیفورم است. یک لکه کوچک بر اونیفورم میتواند آنها را از اوج جلالت به حضیض ضلالت بکشاند. البته جز این هم انتظاری نمیرود. مقاماتی که به دست رئیس برکشیده شدهاند کاملا طبیعی است که به دست رئیس هر وقت اراده کرد فروکشیده شوند. همچنانکه میدانید صدام حسین نیز به وزرای چاقش دستور داده بود که رژیم غذایی بگیرند و آنها هم هر بار خاضعانه از کوششهایشان و از غذاهایی که دیگر نمیخوردند به سمع مبارک رئیس میرساندند. غرور رئیس از تکبر دیگران جریحهدار میشود. در یکی از صحنههای رمان یکی از مقامات کشور گاوداری نمونهاش را به رئیس نشان میدهد. رئیس از تکبر رضایتمندانهایی که آن شخص از گاوداریاش دارد به خشم میآید و گاوداریاش را از دستش درمیآورد.در رمان جشن بز نر به سناتورها و سیاستمداران شاعرپیشه یا در حقیقت شاعرنمایی برمیخوریم که در مدح دیکتاتور میسرایند و در پیشگاه شهبانوی مملکت به خودشیرینی میپردازند. این جوفروشان گندمنما هر کدام میکوشند در مدح دیکتاتور و خاندانش از همدیگر سبقت بگیرند. صحنههایی سخت آشنا و عجین با تاریخ قرن بیستم که به قول ایزایا برلین هولناکترین قرن تاریخ بشر بوده است. تروخیللو حساب همه چیز را در دست دارد، مخارج همه چیز را متقبل میشود، حتی مخارج چاپ شعرهای ضایع همسرش را. شعرهایی که جزو کتابهای درسی مدارس تدریس میشوند. همسر دیکتاتور نمایشنامه ضایعی نیز نوشته است که از معدود نمایشنامههایی است که در کشور به اجرا درمیآید. تا اینجا همه چیز کمدی مسخرهایی به نظر میآید ولی در زیر این ظاهر کمیک و مسخره سبعیت و درندگی هولناکی در کمین کشور و شخصیتهای داستان نشسته است. شایع است که دیکتاتور هیچ وقت عرق نمیکند. شایع بود که رضا شاه هم هیچوقت پوتینهایش را از پا درنمیآورد. سوارکاری نیز یکی از وسایل ارضای غرور رئیس است. پاکیزگی، بهداشت بدن و حفظ ظاهر تنها چیزهایی هستند که دیکتاتور واقعا به آنها عقیده دارد. همه چیز کشور به دیکتاتور اختصاص دارد، حتی روز مادر هم به مادر رئیس اختصاص دارد و نه به مادر. وزیران، روزنامهنگاران، رادیوها و همه و همه یکصدا چیزهایی را تکرار میکنند که حضرتشان میخواهد بشنود. چنین صحنههایی سخت آشنا هستند و در همین همسایگی خودمان در رژیم کیش شخصیت صدام حسین به اوج خود رسیده بودند. در عراق نیز تمامی دستگاههای سمعی و بصری بلندگوی تبلیغی شخص قاعدالرئیس بودند. البته در برخی کشورهای دیگر این دستگاهها نه به بلندگوی یک رهبر کاریسماتیک بلکه به بلندگوی جمعی از اراذل و اوباش تبدیل میشوند ولی در دیکتاتوریهایی مانند صدام و تروخیللو فقط یک رذل (و نه جمعی از ارذال) حق استفاده انحصاری و مادامالعمر از آن دستگاهها را دارد. رئیس مانند استالین خیانتکارها را میشناسد و پیش از آنکه بدانند قصد خیانت دارند آنها را بو میکشد. رئیس زنبازها را تحسین میکند و مخالفان خود را اغلب همجنسباز و منحرف وانمود مینماید. رئیس با میل وافر به پندهایی که دیکتاتورهای ساقط شده به او میدهند گوش میدهد اما خود را روئینتن میپندارد. شعار رئیس این است: تروخیللو در بستر نخواهد مرد. دیکتاتور که از دست انتقادات کلیسا به برخی اعمال غیر انسانی حکومتش به تنگ آمده است، سناریوی نابود کردن اسقفها را در ذهن مرور میکند اما چون انضباط و حسابگری از همه چیز حتی از خشم نیز برایش مهمتراست و همیشه خشمش را به وقتی موکول میکند که وقتش رسیده باشد، در این مورد مترصد فرصت مناسب است. رئیس در صحنهایی از رمان با خود میگوید که خشم برای دولت و برای قلب خودش خوب نیست. در میان خشمهای گوناگونی که رئیس را محاصره کردهاند یکی هم همین خشمی است که اخیرا به علت ناتوانی جنسی به سراغش آمده است. خشم نرینهایی پیر از ناتوانی. تروخیللو برای هر انتقامی دنبال فرصت مناسب میگردد. از چه کسانی انتقام میگیرد؟ همه کسانی که به او گفتهاند بالای چشمش ابرو است. رئیس هیچ چیز را از یاد نمیبرد و نمیبخشد. حافظهایی قوی دارد و دورترین و کهنهترین تحقیرها را فراموش نکرده است. مگر جنازه همان کسی را که شعرهای بانوی کشور (همسر رئیس) را میسرود در مکزیکو دفن نکردند؟ مگر آریستی را که در نیویورکتایمز برعلیه رئیس مقاله نوشت از بین نبرد؟ و صدها مورد دیگر که همگی به دستور رئیس از میان برداشته شدند. مگر بر در و دیوار کشور کوچکش نشان قصاوتهایش دیده نمیشود؟ رئیس شخصا بر همه چیز نظارت دارد حتی بر نمایش دیوانهها که به دستور او به قتل میرسند چون در نمایششان ادای او را درآوردهاند. با رئیس نباید شوخی کرد. حتی دیوانهها هم حق ندارند رئیس را دست بیندازند. رئیس از هائیتیها بدش میآید چون پوستشان سیاه است. او که خود دو رگه است و در حقیقت یک نیمه هائیتیایی است عادت دارد که هر روز پودر مخصوصی به صورت بمالد تا سفیدتر جلوه کند. این هم در راستای جبران احساس حقارتی است که رئیس از دو رگه بودن خود دارد. بیدلیل نیست که بزرگترین انتقام را هم از همان هائیتیاییها میگیرد که به فرمان رئیس دسته دسته به قتل میرسند و طبق نظر مؤرخان حدود سی هزار نفر از آنها طی یک عملیات دسته جمعی وحشیانه به قتل رسیدند. در دیکتاتوری تروخیللو همه چیز به دولت مربوط است. هیچ چیز نباید از دولت مخفی نگهداشته شود و دولت یعنی شخص رئیس. در قاموس رئیس مأموریت معمولا یعنی آدمکشی. وقتی که دیکتاتور به کسی مأموریت میدهد معمولا آن مأموریت چیزی نیست مگر اجرا کردن انتقام شخصی دیکتاتور از یک یا چند خاطی گمراه. از عادتهای دیگر رئیس نفرتی است که از دیدن اندام فربه در اونیفورم نظامی به او دست میدهد. رئیس اندام تکیده، تحرک و قدرت و ثبات را از نیروهای مسلح انتظار دارد. دست آهنین تروخیللو فردی است به نام جانی آببس که رئیس سازمان امنیت کشور است. رئیس سازمان امنیت شکنجهگر و جنایتکاری کارکشته و ماهر است. خوبی چنین مأمور قصیالقلبی در این است که میتوان جنایتها را به اسم او نوشت و نفرت مردم را متوجه او ساخت. رئیس سازمان امنیت برای حکومت نقش بز بلاگردان را بازی میکند اما در حقیقت نقش او از این بسی فراتر میرود. رئیس میداند که اگر از خشونت دست بردارد، ماندنی نخواهد بود و به سرنوشت دیکتاتورهای ساقط شده درخواهد آمد و هیچ کس بهتر از یک شکنجهگر نمیتواند ارعاب و خشونت را به سان حربهایی کاری برای حفظ نظام به کار گیرد.رئیس سازمان امنیت در جایی از کتاب میگوید: "تا وقتی دشمن داخلی ضعیف و پراکنده است، تحرک دشمن خارجی اهمیتی ندارد. اینکه ایالات متحد منقلب میشود یا سازمان کشورهای آمریکایی اعتراض میکند و ونزوئلا و کاستاریکا پارس میکنند، مارا دچار تردید نمیکند، این کارها باعث میشود تا مردم دومینیکن بیشتر دور رئیس حلقه بزنند." از نظر رئیس ارتش و نیروی نظامی بر همه چیز تقدم دارد. حلقه سگهای شکاری حکومت هر دم تنگتر میشود. در جایی دیگر میخوانیم: "اوایل عصر تروخیللو هنوز ممکن بود زنی بتواند از پذیرفتن رئیس سرباز بزند." دن پدرو وزیر آموزش و پرورش اولین وزیری است که این آموزش را میبیند ولی همسرش شرافت وزیر را نجات میدهد و وزیر و همسرش از کشور میگریزند و دیگر هرگز پای بدان نمینهند. رئیس زنان کشور را مانند بقیه چیزها مال خود میداند، هیچ چیز در کشور وجود ندارد که مال رئیس نباشد. چگونه تروخیللو موفق شده بود که رؤسا و مسئولان کشور را به مشتی آدم گوش به فرمان مبدل کند. اینها سوالاتی است که اورانیا سالها بعد از سقوط تروخیللو هنوز هم از خود میپرسد. مگر رئیس با وزیرانش چه کرده بود؟ به آنها چه داده بود؟ چرا به خاطرش خود را به گند میکشاندند؟ رفتار تروخیللو با وزیرانش بسیار شبیه رفتار صدام حسین بود. چیزی که آقایون دیکتاتور تحمل نمیکنند اراده شخصی است. چیزی که توتالیتاریزم تحمل نمیکند اراده شخصی است. رمان یوسا آکنده از صحنههای تراژیک – کمیک است. چگونه است که مردم بندگی را میپذیرند؟ چگونه است که حتی وزراء و مسئولین تن به حقارت میدهند؟ بارگاس یوسا از زبان اورانیا میگوید: "رئیس با تقویت حس فرومایگی در وزراء و مسئولین آنها را عادت میداد که به حقارت تن بدهند." رئیس مسئولین را آزمایش میکرد. آنها که تحقیر را قبول نمیکنند مجبورند از مسئولیت و گاهی حتی از زندگی هم دست بردارند. و یا مانند وزیر آموزش و پرورش از اولین درسی که دیدند آموزش بگیرند. و یا مانند وزیر امور خارجه از امور داخلی چشم بپوشند و اداره امور خارجی را به عهده بگیرند.کیش شخصیت و پدیدار شدن رئیس در کسوت یک پدر سختگیر خلق از یک سو و شخصیتزدایی از مردم از سوی دیگر اصلیترین اهرمهای قدرت رئیس هستند. اورانیا که از شخصیتهای اصلی داستان است در صحنهایی از داستان وارد مباحثهایی ذهنی با پدرش و مسئولان دوران تروخیللو میشود و به آنها میگوید:" تروخیللو عمیقا در وجود شما میل به خود آزاری را مانند کسانی که دوست دارند دیگران به صورتشان تف بیندازند، آزارشان بدهند، و با حس فرومایگی به خود بیایند، تقویت کرده بود." کسانی که در خارج از کشور بر علیه نظام کتاب مینویسندبه دستور رئیس ترور میشوند. نوشتن کتاب چه جنایتی. در بخشی دیگر از کتاب: "دهها تن از چهرههای سرشناس تبعیدی در کوبا، مکزیکو، گواتمالا، نیویورک، کاستاریکا و ونزوئلا کشته، معلول یا مجروح شدند. هر یک از این قتلها اقدامی کوچک و ماهرانه، دقیق و حسابشده بود. جانی آببس رئیس سازمان امنیت، در بیشتر موارد نه تنها دشمن را از پا درمیآورد، که شهرتش را هم بر باد میداد. روبرتو لامادا فعال سندیکایی که به هاوانا پرواز کرده بود، در خانه تن فروشان محله چراغ قرمز در حالیکه کتک مفصلی از اوباش خورده بود، به قتل رسید، اوباش او را متهم میکردند که سعی کرده زن تن فروشی را به قتل برساند. یا" بایاردو چیپویوتای وکیل در کاراکاس بر سر نزاع همجنسبازان کشته شد. جنازه چاقوخورده او را در هتلی نیمه ویران با لباس زیر زنانه و لبهای آرایش شده یافتند. پزشکی قانونی در منتها علیه روده بزرگ او اسپرم تشخیص داد." جانی آببس میتوانست در شهرهایی که تقریبا نمیشناخت، سریعا با دنیای زیرزمینی درندهها، هفتتیرکشها، فروشندگان مواد مخدر، چاقوکشها، فاحشهها، پااندازها و اوباش ارتباط برقرار کند." رئیس سازمان امنیت تقریبا در کل آمریکای لاتین و ایالات متحد، شبکه موثری از اطلاع رسانان و مأموران اجیر کرده بود و برای مقاصد خود پول ناچیزی میپرداخت. گروههای تبعیدی و دولتهای مخالف رابطه میان این ترورهای هولناک وجنایتبار را با رئیس نمیتوانستند اثبات کنند. حضور دیکتاتور بیش از زلزله و طوفان و همه بلایا به جزیره آسیب رسانیده بود.قانون یعنی من و من یعنی قانون. از نظر تروخیللو فرقی میان خودش و قانون وجود ندارد. خواست او هر چه باشد همان قانون است. پسر بزرگ تروخیللو رامفیس، بچهایی که در هفت سالی بر مبنای قانون به فرماندهی ارتش دومینیکن برگزیده شد و در ده سالگی به درجه ژنرالی نایل آمد، شاهد بارزی بر این نکته است. رامفیس که سرگرمیاش شکار زنان دومینیکایی و مورد تجاوز قرار دادن آنان است در زندگی علاقهایی به غیر از زنبازی و چوگانبازی ندارد و خواننده را به یاد عدی پسر بزرگ صدام میاندازد که زنان و دختران زیادی را ربود و مورد تجاوز قرار داد و علاقهاش زن و فوتبال بود. عدی بعد از قتل چند دختر دانشجو به خونخوار مهارگسیختهایی تبدیل شده بود و حتی به دوستان خودش هم رحم نمیکرد. چنانچه افتد و دانی، هنگام سقوط دیکتاتور نوبت خارج کردن داراییها و پولها از کشور فرا میرسد. خاندان تروخیللو همگی در مسابقه خارج کردن پول و ارز از کشوراند. پول کشور که همیشه سر از جیب مبارک رئیس درمیآورد این بار میان پسران و همسر دندانگرد تروخیللو و برادران دیکتاتور تقسیم میشود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر